السيد الطباطبائي

20

مجموعه رسائل ( فارسى )

إله است ، چيزى در جهان مستقل نيست بلكه سراسر عالم آيات الهيه است . و اين بينش شهودى را استاد در عرفان نظرى تبيين مىكند . در مقام عمل ، آن بينش بلند ، عقل عملى را هم به پرواز در مىآورد و اگر عقل عملى به آن اوجش رسيد . اخلاق هم كه بعد از فلسفهء نظرى تبيين و تعيين مىشود در يك هم‌چنين انسانى به طور كامل شكوفا خواهد شد . لذا مقام عرفانى ايشان آن‌چنان بود كه غير واجب را هر چه بود ، آيت محض مىدانستند و در اين آيت بودن هم مستقل نخواهد بود و آن بينش شهودى بلند ؛ گرايش‌هاى بلند را هم در بر خواهد داشت » . و اما در مورد اين‌كه آيا مرحوم علامه رحمه الله مبنا و روش خاصى در عرفان داشته‌اند يا خير و هم‌چنين در مورد برخورد ايشان با آراى ديگر عارفان و مخصوصاً برخورد با حوزهء ابن عربى و سبك تفكر محىالدينى در عرفان ، حضرت استاد جوادى آملى - دام ظله العالى - چنين مىفرمايند : « معمولًا بعد از محى الدين نوع عرفا سخن ايشان را تأييد كردند ، منتها در مسائل عرفانى دو نكته لازم است كه اين دو نكته را بايد عميقاً توجه داشت : يكى اين‌كه در كلمات عرفا متشابهاتى است كه بايد اين متشابهات را به محكمات برگرداند . ارجاع متشابهات به محكمات از مستقلات عقل نظرى است هر كس كه به يك كتاب مراجعه كرد ، به يك فن مراجعه كرد بايستى آن‌را مراعات كند ، اين چنين نيست كه ارجاع متشابهات به محكمات ، مخصوص قرآن باشد ؛ در روايات هم هست ؛ نه تنها مخصوص قرآن و روايات است بلكه در قرونى كه از قرآن و روايات استفاده شده است و صاحبان علوم و شاگردان قرآن و عترت بودند ، در نوشته‌هاى آنها هم هست ، اگر يك كسى سخنان محكم و صريحى دارد و در بعضى از نوشته‌ها سخنان او خيلى روشن نيست بلكه متشابه است ، عقل حكم مىكند كه متشابهات سخن‌هاى او را به محكمات ببندند . اين در بسيارى از علوم است . در كتب عرفانى ، گذشته از اين‌كه متشابهاتى است و بايد اين متشابهات را به